همه ما در زندگی اشتباهاتی رو مرتکب میشیم که گاها مارو دچار
دردسرهایی میکنه. بعضی از این اشتباهات ممکنه به قیمت از دست
دادن مقدار کمی از وقت یا سرمایه ما منجر بشه و بعضی از
اشتباهات ما ممکنه زندگیمون بهاش باشه. مثلا اگه دیر حرکت کنیم
از خانه به مدرسه یا محل کار قطعا چند دقیقه ای دیر هم میرسیم یا
اگه موقع خرید لباسی حواسمون رو جمع نکنیم و لباس تنگ یا مورد
نظرمون رو نخریم یه مبلغی رو از دست میدیم. اما یه موقع هست
که با سرعت بالا داریم رانندگی می کنیم و به یه انسان می زنیم و
باعث مرگ یا ناقص شدن طرف میشیم که بهای این اشتباهمون رو
باید با تمام زندگیمون پرداخت کنیم.
دوستان من، برا بعضی موارد ما امکان خطا و اشتباه داریم و
میتونیم بهای خطامون رو پرداخت کنیم اما برای بعضی موارد
جای هیچ اشتباه و خطایی وجود نداره. اگه ما مسیرمون رو در زندگی
اشتباه انتخاب کنیم باید تاوان سنگینی رو پرداخت کنیم. اگه هدفمون
از ازدواج رو اشتباه انتخاب کنیم باید تاوان بسیار سنگینی رو در
زندگی بدیم. اگه ما برای تربیت فرزندانمون وقت کافی نذاریم و
اطلاعات درستی در این زمینه نداشته باشیم باید چنان بهای سنگینی
رو پرداخت کنیم که حتی اون دنیا هم تاوانش رو خواهیم چشید. اگه
ما نتونیم رفتار درستی داشته باشیم باید چنان تاوان سنگینی رو در
زندگی و همینطور بعد از مرگ پرداخت کنیم که اصلا قابل محاسبه
نیست. اگه ما نتونیم در زندگی بین قسمتهای مختلف زندگی مون
تعادل برقرار کنیم باید تاوان بسیار سنگینی رو پرداخت کنیم در
قبالش. اگه دل انسانی رو با هدف زشت و نادرستی بدست بیاریم و
بعدش بشکنیم، اینو یادتون باشه: دلی که بشکنه صدا نداره ولی خیلی
درد داره. یادتون باشه با شکستن دل کسی مسیر زندگیش رو تغییر
میدین. شاید بنظر هیچ تاوانی در قبال این مسئله کسی ازتون نخواد
و شما هم پرداخت نکنین اما اینو بدونین که تاوان شکستن دل کسی
رو با زندگیتون هم نمی تونین بدین حتی با زندگیتون که با
ارزشمندترین چیز هست در دست ما...
پس بیایم با انتخاب درست و آگاهانه در جهت یه زندگی سالم قدم
برداریم.
لطفا تلویزیون رو الگوی خودتون نگیرید !!!!
یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد. این دختره یه
دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.
دخـتره همیشه می گـفت اگـه من چشمامو داشـتم و بینـا بـودم همیشه
با اون می موندم.
یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده ، وقتی که
دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره.
بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو!
پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت : مراقب
چشمای من باش...



بلافاصله بعد از اینکه زن پیتر از زیر دوش حمام بیرون اومد پیتر وارد حمام شد. همون
موقع زنگ در خونه به صدا در اومد. زن پیتر یه حوله دور خودش پیچید و رفت تا در
رو باز کنه. همسایه شون رابرت پشت در ایستاده بود. تا رابرت زن پیتر رو دید گفت:
همین الان ۱۰۰۰ دلار بهت میدم اگه اون حوله رو بندازی زمین.
بعد از چند لحظه ، زن پیتر حوله رو می ندازه و رابرت چند ثانیه تماشا می کنه و
۱۰۰۰ دلار به زن پیتر میده و میره. زن دوباره حوله رو دور خودش پیچید و برگشت.
یتر پرسید : کی بود زنگ زد؟
زن جواب داد : رابرت همسایه مون بود.
پیتر گفت : خوبه ... چیزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟
ما آفریده شدیم در دنیا که کارهایی رو انجام بدیم. همونطور که قلب ما آفریده شده که خون
رو با تپیدن در رگهای ما به جریان بندازه. حالا اگه ما وظیفه خودمون رو درست انجام
بدیم هم در این دنیا رفاه و آسایش خواهیم داشت و هم در اون دنیا از امتحانات سربلند
بیرون خواهیم اومد.
ما باید فقط تلاش منیم و زحمت بکشیم. البته در راه درست. راه درست رو هم خداوند
نشونمون داده . با فرستادن پیامبران الهی و امامان معصوم (علیهم السلام). من خودم وقتی
تو علم روانشناسی مطالعه می کنم می بینم که کلی از روانشناسها امروزه راههایی رو
پیشنهاد میدن برای زندگی بهتر و آرامش داشتن که در دین ما هم حضرت محمد (ص) و
سپس امامان معصوم به ما آموزش دادن.
مثلا اگه میخواین که زندگی مشترک خوبی داشته باشین و در اصل روانشناسی
(روانشناسی غربی) مطالعه کنین می بینین که پیشنهاداتی بهتون میدن که بتونین زندگی
خوبی داشته باشین. مثلا میگن : به همدیگه احترام بذارین ، از همدیگه باید شناخت داشته
باشین ، باید قوانین و مقرراتی رو در زندگیتون رعایت کنین ، به هم فحش ندین ، برای
تلاش همسرتون قدردان باشین و... خوب همین ها رو در دین ما هم گفتن.
نکته ای رو که میخوام بهش اشاره کنم این هست که فقط مواظب باشین که این اطلاعات
دینی و اعتقادی رو از کی و کجا می گیرین. مثلا اگه هر کس عبا و قبا داشت یا ریش و
سبیل داشت حتما دلیلی بر اینکه دین رو می شناسه نیست. خیلی ار شیخ ها هستن که برای
پول و مادیات دنیا دین رو می فروشن. خیلی از شیخ ها هستن که از دین شناخت درستی
ندارن یا با اهداف پاک به سمت شناخت دین نرفتن، بنابراین نمی تونن منتقل کننده های
خوبی باشن برای ما.
سعی خواهم کرد در دفعات بعدی راههی داستن زندگی بهتر رو بیشتر توضیح بدم...
تو زندگی واقعیاتی وجود داره که بدلیل دید کوتاهی که ما داریم
متاسفانه قادر به دیدن اونها نیستیم . یکی از این واقعیات ، تلاش
ما برای زندگی هست .
بچه ها ، خدا گفته برای هر کس یه روزی در نظر گرفته .
بعبارتی همون مقدار پولی که در روز درمیاریم ، یا غذایی که
میخوریم ، یا جاهایی که میریم، یا... اینها روزی ما هستن که خدا
از اول برای هر کدوم از ما در نظر گرفته . اصلا فرقی نمی کنه
که تحصیلکرده باشیم یا بی سواد ، پولدار باشیم یا فقیر ، قد بلند
باشیم یا قد کوتاه ، خشگل باشیم یا نباشیم ، چاق باشیم یا لاغر ،
شرق کره زمین باشیم یا غرب کره زمین...
خدا برای همه مشخص کرده که مثلا فردا چقد پول دربیاریم ، چه
غذایی بخوریم و چه اتفاقاتی برامون پیش بیاد . مثلا شاید در تقدیر
ما نوشته شده که فردا با یه موتور تصادف می کنیم ، یا تو قرعه
کشی بانگ برنده میشیم ، یا که با یه آدم جدید آشنا میشیم که
سرنوشت زندگیمون رو تغییر میده یا ...
حالا ما هرچقدر تلاش کنیم این اتفاقات حتما خواهد افتاد . بچه ها
خدا به مهربانی و محبت دعوت کرده مارو . ازمون خواسته که به
همدیگه احترام بذاریم . ازمون خواسته که هم بخوابیم هم تفریح
کنیم هم بخوریم هم کار کنیم هم عبادت کنیم ...
ما اگه 20 ساعت از طول روز رو هم کار کنیم مطمئن باشیم که
قطعا بیشتر از چیزی که خدا خواسته نصیبمون نمیشه . اگه از
کسی دزدی کنیم هیچوقت به داراییهامون اضافه نمیشه . شاید
بعضی ها بگن : چطور یه عده با کلاهبرداری دارن زندگی آنچنان
تجملاتی می کنن ؟
من خودم کلی آدم پولدار رو می شناسم که (ببخشید) مثل سگ
زندگی می کنن ، مثل کفتار زندگی می کنن و حتی مثل سوسک یا
بدتر .... آدمهای سیاسی و کله گنده رو می شناسم که ذره ای از
زندگیشون لذت نمی برن و وقتی باهاشون می شینم حسرت
زندگیهای مردم ساده رو می خورن . نگاه نکنین اونایی که تو
تلویزیون می بینین چقدر باکلاس هستن و ...
ادامه داره ...
وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط
سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده
بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند. شش بچه که همگی
زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز
پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و
مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد
برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت
می کردند.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده
پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟
در جواب داد : لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای
بزرگسالان.
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به
آرامی پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!
متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد. پدر و مادر
بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند.
معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به
بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری
بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین
برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب
شما افتاد!
مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش
سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.
مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده
نشود، کمک پدرم را قبول کرد... بعد از این که بچه ها داخل
سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه
حرکت کردیم.
جمله روز : بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند
بمیریم. جانسون

دنیا رو به شکلی میشه به دو قسمت تقسیم کرد :
1) حقیقت : اون چیزهایی که وجود داشته و داره و خواهد داشت : مثل
خدا ، مرگ ، هوا ، آسمان ، زمین ، شب و روز ، کهکشانها ، ...
2) واقعیت : اون چیزی که بوجود آوردیمش : مثل ماشین ، علم ،
تفکرات ، مذاهب ، جنگ ، مسافرت ، ...

دوستای گلم ، ما اومدیم این دنیا برای یه هدفی اومدیم . هدفی که
ازش خیلی فاصله گرفتیم و این فاصله متاسفانه داره زیاد و زیادتر
میشه !! زندگی کردن خیلی شیرین و راحته اما ما زندگی رو خیلی
سخت کردیم .
مثلا تو مقوله ی روابط : هدف از یه دوستی اینه که دو نفر باهم
باشن و کنار هم آرامش داشته باشن ... ما وقتهای زیادی رو با
دوستامون میگذرونیم پس چه خوبه که برای دوستی ارزش قایل
بشیم ...
مثلا تو مقوله ی ازدواج : هدف از ازدواج اینه که دوتا دختر و پسر
کنار هم بشن کامل تا بتونن به آرامش برسن ...
چقدر خوبه که یادمون نره ما برای هدف خاصی اومدیم این دنیا و
چقدر خوبه یادمون نره که هدفمون از زندگی چیه و چقدر خوبه که
یادمون نره زندگی هرچقدر هم سخت یا آسون بالاخره تموم میشه و
فقط خاطرات و کارهایی که ما انجام دادیم می مونه و بس!
بیایم با درست زندگی کردن ، آرامش رو به خودمون و دیگران
ارزانی کنیم . اینجوری انشاالله دنیای بعد از مرگ هم ضرر نخواهیم
کرد...


این دنیا که ما توش زندگی می کنیم تاریخ مصرف داره . برای همه
اینجوریه . حتی برای اونایی که قبل از منو شما هم بودن هم همین
جوری بوده .
یه حقیقتی وجود داره اونم اینکه :
ما یه بار بدنیا میام ... یه بار حق زندگی داریم ... یه بار میمیریم ...
حالا با توجه به این مسئله میشه نتیجه گرفت که : اگه ما فقط یه بار
حق زندگی داریم که هنوز مدتش هم معلوم نیست ، پس چه خوبه که
تلاش کنیم این یه بار رو خوب زندگی کنیم . تلاش کنیم تو این یه بار
دروغ نگیم ، دزدی نکنیم ، مال کسی رو نخوریم ، مخصوصا اینکه
دل کسی رو نشکنیم ، آبروی کسی رو نبریم ، محبت دیگران رو با
بدی جواب ندیم ، سنگ لای چرخ کسی نندازیم ، تا می تونیم به
دیگران کمک کنیم حالا چه معنوی چه مادی ، با همه مهربون باشیم،
اگه نمی تونیم مثبت باشیم پس لااقل منفی هم نباشیم ، به دنیا دل
نبندیم ، محبت کنیم ، دیگران رو دوست داشته باشیم ، دوست
داشتنمون از روی غرض نباشه ، مطالعه کنیم ، وقتمون رو تنظیم
کنیم تا به همه کارامون مثل تفریح و خونواده و عبادت و کار و...
هم برسیم ، دست دیگران رو برای کمک کردن بهشون بگیریم،
دنبال مال اندوزی نباشیم بلکه بفکر بخشش و هدیه دادن هم باشیم،
و ...
بچه ها :
غنیمت عمر خود بدانیم که فرصت کوتاه داده اند ما را ...

برای آنان که مفهوم پرواز را
نمی فهمند ، هر چه بیشتر اوج بگیری
کوچکتر می شوی!

بچه بودم ، بادبادکای رنگی
دلخوشی هر روز و هر شبم بود
خبر نداشتم از دل آدما
چه بی بهونه خنده رو لبم بود
کاری به جز الک دو لک نداشتم
بچه بودم به هیچی شک نداشتم

بچه بودم ، غصه وبالم نبود
هیچکی حریف ، شور و حالم نبود
بچه که بودم ، آسمون آبی بود
حتی شبای ابری ، مهتابی بود
بچگی و بچگیم ، تموم شد
خاطره ها خوش تو دست من موند
تا اومدم چیزی ازش بفهمم
جوونی اومد ، اونو با خودش برد

خدا وقتی دنیا رو آفرید دوست داشت که محبت و گذشت انسانها نسبت به همدیگه رو ببینه
و لذت ببره . حتی شاید شیطان هم باور نمی کرد که انسانها تو پستی و رذلی
اینقدر پیشرفت کنه ...
بچه ها ما فقط یه بار حق زندگی داریم . چقدر خوبه این یه بار رو با محبت و انسانیت و
وفاداری و صبر و از خودگذشتگی و احترام و ... پشت سر بذاریم ! تا می تونیم دست
دیگران رو بگیریم نه اینکه تلاش کنیم تو خیانت و کثافت کاری از همدیگه جلو بزنیم .
بچه ها یه حقیقتی وجود داره اونم اینکه زمان میگذره و تحت هیچ شرایطی نمی ایسته و
برگشت که ابدا . پس بیایم تو این فاصله هم زندگی کنیم و هم که چیزای قشنگ مثل بخشش
رو به دیگران هدیه بدیم .
خودم وقتی بعضی وقتا هی در حال جمع کردن می بینم خودم رو با خودم میگم که این
همه جمع می کنی برا چی ؟ منی که از فردای خودم مطمئن نیستم ... (این یه حقیقت
هست) به همین خاطر هست که خدا میگه احتکار نکنین و فقط برای اومرات روزمره ی
خودتون تلاش کنین و بقیه ی امور رو به من بسپارین .
بچه ها تو این دنیا هرچقدر جمع کنیم بجز اینکه بار خودمون رو سنگین تر کنیم هیچ سود
دیگه ای نداره . این جهان ، جهان بخشش هست ، چون در بخشش هست که همه چی
گیرمون میاد ... اگه بهم خندیدین که چه دل خوشی دارم ، اینم بهتون بگم که زرنگی ،
دروغ ، خیانت ، له کردن دیگران ، مسخره کردن و ... جزئی از زندگی هست نه همش ،
نه همش ...

چند روز قبل سر ایستگاه اتوبوس منتظر بودم که دخترهای دبستان
نور که نزدیک اتوبوس بود مدرسه شون تموم شد و راهی خونه
شدن. برا اولین دفعه بود تو عمرم که وقتی با دقت به این دختر
کوچولوها نگاه میکردم، دیدم چه دنیای قشنگ و جالبی دارن. اصلا
متوجه ی هیچی نبودن اطرافشون و فقط بازی میکردن و
میخندیدن. اونموقع اگه کسی ازم عکس می گـرفت شاید کـلی بهم
میخندید آخه اینقد از حرکات و رفتارشون خوشم میومد که منم
با هر حرکتشون لبخند به لبم می اومد...

بچه ها ؟ کارتون های بچگی رو یادتون مونده ؟
خانواده ی دکـتر ارنست ***** بچه های کوه آلـپ (با اون آهنگ قشنگ و دلنشینش که الان آهـنگ موبایلم هست) ***** افسانه ی دوقلوها ***** پینوکیو ***** حنا دختری در مزرعه (چقد این حنا مثبت و دوست داشتنی بود
) ***** زبل خان (ربل خان اینجا، اونجا، همه جا) ***** سفرهای می تی کومان (زمبه
) ***** افسانه ی مارکو پولو *****فوتبالیستها ***** بل و سباسیان (چقد سگ قشنگی داشت) *****با خانمان (طفلک مامانش آخر مرد
) *****اولیور توئیست *****بابا لنگ دراز
*****ان شرلی با موهای قرمز (چقد از صحبت کردنش خوشم میومد
) *****النگ دولنگ (جزء یکی از تنها برنامه های ایرانی که لای برنامه های کودکان طرفدار داشت) *****چاق و لاغر (با اون ژیان جالبشون
) *****وروجک و آقای نجار ***** ....

حالا لطفا بچه ها بیاین و از دنیای بچگی خودتون برام بنویسین ...
بگین که چه برنامه هایی رو دوست داشتین و چه کارتون هایی رو
نگاه میکردین ... بگین آیا الان هم کارتون نگاه می کنین ؟